تبليغاتX
ستاره کوچولو
مکه
 

يادم می آيد که وقتی بچه بودم(۵ ساله)خيلی دوست داشتم به مکه بروم چون که مکه خانه خدا است.يک شب خواب ديدم که در مکه هستم.خيلی خوشحال شدم.فکر کردم واقعا در مکه هستم اما به هر چيز که دست می زدم دستم از توی آن رد می شد.بعد فهميدم که دارم خواب مي بينم.عصبانی شدم و از خواب پريدم.واقعا باورم نمی شد که در آنجا روح خود را ديده ام. شب بعد دوباره همان خواب ديدم.ديگر تحمل نداشتم از خواب پريدم و تا صبح بيدار ماندم.شب بعدی اين خواب را ديگر نديدم خيلی خوشحال شدم و ديگر هيچ وقت ...

می بخشید که نبودم به قول بعضی ها حسش نبود.

نوشته شده توسط هانیه ویسمه ای در شنبه هجدهم شهریور 1385 ساعت 8:47 | لینک ثابت |