
يادم می آيد که وقتی کلاس اول بودم با پانيز و کيميا دست خواهری داده بوديم که هيچ وقت با هم قهر نشويم.اما يک روز یکی از ما با دو نفر دیگر قهر کرد ما با هم دعوا کرديم اما بعد از چند روز به این نتيجه رسيديم که مگر ما دست خواهری نداده بوديم ؟اصلا به خاطر اين هم نه که ما دست خواهری داده بوديم به خاطر اينکه اگر ما با هم قهر شويم خدا بدش می آيد و به خاطر همين با هم آشتی کردیم و شماره تلفن های همديگر را گرفتيم و از آن به بعد هر روز به هم زنگ می زنيم وهيچ وقت با هم قهر نمی کنيم.